
با توجه به گزارش پژوهشی اخیر درباره ویژگیها و باورهای دستگیرشدگان در حوادث تروریسم شهری تهران—که نشان میدهد ۹۳ درصد افراد بازداشتشده نماز نمیخواندند —نقش نماز در کنترل هیجانات فردی و حفظ نظم اجتماعی، بیش از پیش قابل تأمل است. این آمار صرفاً یک عدد نیست، بلکه نشانهای هشداردهنده از تضعیف یک سازوکار تربیتی عمیق در لایههایی از جامعه است.
نماز تنها یک عبادت فردی نیست؛ بلکه یک نظام منظم خودکنترلی است. پنج نوبت توقف آگاهانه در شبانهروز، به انسان میآموزد پیش از هر کنش، مکث کند، بیندیشد و خود را در معرض داوری وجدان قرار دهد. چنین تمرینی، فرد را از واکنشهای احساسی، تصمیمهای شتابزده و رفتارهای پرخطر دور میکند.
از منظر اجتماعی، نماز عامل انضباط رفتاری و زمانی است. فردی که خود را به وقت نماز مقید میداند، در برابر قانون، حق دیگران و چارچوبهای جمعی نیز مسئولانهتر رفتار میکند. کاهش این التزام، همانگونه که آمار ۹۳ درصدی ترک نماز نشان میدهد، میتواند با افزایش بینظمی، هیجانزدگی و آسیبپذیری در برابر تحریکات بیرونی همراه شود.
نماز همچنین هویتساز است. یاد مداوم خدا، انسان را از خلأ هویتی و سرگردانی فکری نجات میدهد و قدرت «نه گفتن» به انحراف و خشونت را تقویت میکند. جامعهای که نماز در آن کمرنگ شود، بهتدریج سرمایه اخلاقی خود را از دست میدهد و میدان برای تأثیرگذاری هیجانات و جریانهای مخرب فراهمتر میشود.
در نهایت، تأکید بر این واقعیت که ۹۳ درصد از دستگیرشدگان نماز نمیخواندهاند، ما را به یک جمعبندی روشن میرساند: نماز، پیونددهنده خودسازی فردی و امنیت اجتماعی است. احیای نمازِ آگاهانه و تربیتی—نه صرفاً ظاهری—یک ضرورت فرهنگی و اجتماعی است؛ ضرورتی برای کاهش هیجانات، تقویت عقلانیت و بازسازی نظم پایدار در جامعه.