
صدای اذان که بلند میشود، لحظه انتخاب فرا میرسد. گاهی وسوسهای نرم و فریبنده در گوشمان زمزمه میکند: «خدا که چهار پنج ساعت وقت داده، چه عجلهای؟ اول یک کم با گوشی بازی کن، یک کم بخواب، بعداً نمازت را میخوانی.» اما حقیقت چیز دیگری است.
درست است که خداوند فرصتی وسیع برای نماز قرار داده، اما نگاه کنیم به همان اذان. چند بار در هر اذان، خدا ما را صدا میزند: «حَیَّ عَلَی الصَّلَاةِ، حَیَّ عَلَی الْفَلَاحِ»؛ یعنی «بدو بیا نماز بخوان، بدو بیا رستگاری!» چگونه ممکن است از یک سو چهار پنج ساعت مهلت بدهد و از سوی دیگر با فریاد «بدو بیا» ما را به سوی خود بخواند؟ این تناقض ظاهری، رازی عمیق دارد.
برای فهم بهتر، به یک مثال ساده توجه کنیم: کسی تشنه است و از ما یک لیوان آب میخواهد. اگر نیم ساعت بعد آب را ببریم، تشنگیاش برطرف میشود. اما اگر همان لحظه اول، بیدرنگ آب را دستش بدهیم، ارزش کارمان بینهایت بیشتر است. این تفاوت، نشانه عمق علاقه و ارادت ماست. خداوند نیز همین انتظار را دارد؛ نه فقط انجامِ کار، بلکه شوق و عجله در انجام آن.
نکته مهم دیگر این است که آن صدایی که ما را به تأخیر نماز دعوت میکند، صدای شیطان است. ایستادگی در برابر این صدا و خواندن نماز اول وقت، ارادت ما را قویتر میکند و این نیرو به دیگر ابعاد زندگیمان، مانند درس و کار، نیز سرایت میکند.
و زیباترین نکته آخر: وقتی کسی کسی را واقعاً دوست داشته باشد، برای دیدنش و حرف زدن با او عجله دارد. خدا ما را بسیار دوست دارد، به همین دلیل روزی چند بار ما را به نماز و گفتگو با خود فرا میخواند. اگر ما نیز او را از ته دل دوست داشته باشیم، هرگز نمیگوییم «نیم ساعت دیگر...»، بلکه میدویم تا زودتر با او راز و نیاز کنیم. باشد که این محبت حقیقی در دل همه ما جای بگیرد و نمازهایمان همیشه اول وقت اقامه شود.