
قرار عاشقانه صبح
گاهی یک خاطره کوتاه میتواند درس بزرگی برای تمام زندگی ما باشد. یکی از این خاطرات شنیدنی، مربوط به شهید والامقام ابراهیم هادی است؛ جوانی که عشق به نماز و بندگی خدا در تمام لحظات زندگیاش موج میزد.
نقل میکنند شبی پس از یک جلسه طولانی و سنگین، حدود ساعت یک و نیم یا دو بامداد، شهید ابراهیم هادی به همراه یکی از دوستانش در مسیر بازگشت به خانه بود. خستگی در چهره هر دو نمایان بود و طبیعی به نظر میرسید که هر کس به فکر استراحت و خواب باشد. در همین هنگام، دوستش متوجه شد که ابراهیم سرعت قدمهایش را کم کرده است. با تعجب پرسید: «مگر نمیخواهی به خانه بروی؟»
ابراهیم پاسخ داد: «چرا، میخواهم بروم؛ اما میترسم اگر به خانه بروم و در جای گرم و نرم بخوابم، نماز صبحم قضا شود.»
دوستش که از این نگرانی شگفتزده شده بود، پرسید: «پس میخواهی چه کار کنی؟»
ابراهیم نگاهی به اطراف انداخت. در کنار خیابان یک تکه کارتن افتاده بود. آن را برداشت و جلوی درِ مسجد محل پهن کرد. سپس گفت: «امشب همینجا میخوابم. هنگام اذان صبح حتماً کسی برای نماز به مسجد میآید و با آمدنش من هم بیدار میشوم. اینگونه نمازم قضا نخواهد شد.»
این رفتار شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما در حقیقت نشاندهنده اهمیت نماز در زندگی یک انسان مؤمن است. شهید ابراهیم هادی به ما میآموزد که اگر چیزی برایمان ارزشمند باشد، برای حفظ آن راهی پیدا میکنیم. انسان برای کارهای مهم زندگی خود برنامهریزی میکند، هزینه میدهد و حتی سختیها را به جان میخرد؛ پس چگونه ممکن است برای مهمترین قرار روزانه خود با خداوند برنامهای نداشته باشد؟
امروز امکانات فراوانی در اختیار ماست. میتوانیم چند زنگ هشدار روی تلفن همراه تنظیم کنیم، از اعضای خانواده بخواهیم ما را بیدار کنند یا حتی از دوستانمان کمک بگیریم. راههای بیدار شدن فراوان است؛ آنچه اهمیت دارد، اراده و اهمیت دادن به نماز است.
واقعیت این است که بیشتر اوقات مشکل از نبود امکانات نیست، بلکه از کمرنگ شدن اهمیت نماز در ذهن ماست. هرگاه نماز را اولویت زندگی خود قرار دهیم، برای اقامه آن راهی پیدا خواهیم کرد؛ همانگونه که شهید ابراهیم هادی در اوج خستگی، آسایش خود را فدای نماز صبح کرد.
بیاییم از این شهید عزیز درس بگیریم و به جای جستوجوی بهانهها، به دنبال راهحلها باشیم. کسی که برای نماز ارزش قائل باشد، حتی زیر سنگ هم شده راهی پیدا میکند تا نمازش قضا نشود.