در زیارت وارث، پس از سلام به پیامبران، نخستین شهادت بر امام حسین(ع) این است: «گواهی میدهم که تو نماز را به پا داشتی». این عبارت، کلید فهم نقش محوری نماز در نهضت عاشوراست. حتی دعوت مردم کوفه نیز بر محور نماز بود؛ آنها نوشتند: «حاکم کوفه را قبول نداریم و پشت سر او نماز نمیخوانیم».
این اهمیت تا آخرین لحظات تداوم یافت. در غروب نهم محرم، هنگامی که لشکر عمر سعد برای حمله آماده میشد، امام تنها یک درخواست از علمدار کربلا داشت: «تلاش کن جنگ را به فردا واگذاری تا امشب را به نماز، دعا و استغفار بگذرانیم؛ چرا که خدا میداند من همواره نماز و تلاوت قرآن را دوست داشتهام.» این تقاضا، عشق عمیق ایشان به خلوت با معبود را فریاد میزند.
شب عاشورا، صحنهای تماشایی بود. امام و همه اصحاب، تمام شب را به نماز، دعا و تضرع پرداختند. صدای نجوای آنان چون زنبوران عسل، فضای خیمهها را آکنده بود. این عبادت جمعی چنان نورانی بود که سی و دو نفر از سپاه دشمن را مجذوب خود کرد و به سپاه حق پیوستند.
اما اوج این دلدادگی در ظهر عاشورا تجلی یافت. در اوج نبرد، هنگامی که ابوثمامه وقت نماز را یادآوری کرد، امام دعایش کرد و سپس از دشمن خواست جنگ را متوقف کند تا نماز بخوانند. با خودداری دشمن، خود اذان گفت و عمر سعد را با این جمله تاریخی ملامت کرد: «ای پسر سعد! آیا احکام اسلام را فراموش کردهای؟». آنگاه در حالی که یارانش سپر میشدند، نماز ظهر را در میدان جنگ اقامه کرد.
این نماز، یک حرکت عبادی صرف نبود؛ بیانیهای سیاسی و معنوی بود. امام با این کار ثابت کرد که احیای نماز و سنت پیامبر(ص)، هدف اصلی قیام اوست و هیچ عاملی — نه تشنگی، نه جنگ، و نه اندوه — نمیتواند ارتباط با خدا را قطع کند. نماز در کربلا، قلب تپنده و ستون استوار نهضت حسینی بود.