
گاهی یک پرسش در ذهن بعضی از افراد شکل میگیرد: «مگر نماز برای تشکر از خدا نیست؟ پس چرا باید هر روز چند بار بایستیم، خم شویم و سجده کنیم؟ آیا همین که در دل از خدا تشکر کنیم کافی نیست؟»
برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید از خودمان بپرسیم: آیا این یک سؤال واقعی برای فهمیدن حقیقت است یا گاهی بهانهای برای فرار از یک مسئولیت؟ انسان گاهی وقتی انجام کاری برایش سخت است، به جای پیدا کردن دلیل آن، اصل کار را زیر سؤال میبرد.
نماز فقط یک تشکر ساده از خدا نیست؛ نماز یک عبادت واجب است که خداوند آن را با شکل و زمان مشخص قرار داده است. همانطور که در بسیاری از کارها، محبت و علاقه فقط با احساس قلبی نشان داده نمیشود، در رابطه با خداوند نیز بندگی تنها در ذهن و دل خلاصه نمیشود. انسان مؤمن محبت خود را با عمل نشان میدهد.
تصور کنید مادری که فرزندش را بسیار دوست دارد، از او میخواهد یک لیوان آب ولرم برایش بیاورد. فرزند به دلیل علاقهای که به مادر دارد، با شوق این کار را انجام میدهد. اما اگر در میانه راه با خودش بگوید «آب سرد هم آب است، چرا همان چیزی را که مامان گفت انجام بدهم؟» و خلاف خواسته مادر عمل کند، مسئله فقط آب نیست؛ مسئله اعتماد و توجه به خواسته کسی است که دوستش دارد.
در رابطه با خداوند نیز بسیاری از دستورها نشانه میزان اعتماد و عشق ما به اوست. گاهی خداوند حکمی را قرار میدهد تا انسان نشان دهد که فقط وقتی دلیل همه چیز را فهمید اطاعت نمیکند، بلکه از روی ایمان و اعتماد قدم برمیدارد.
البته این به معنای بیدلیل بودن احکام نماز نیست. نماز، زمانهای مخصوص، رکوع، سجود و دیگر بخشهای آن دارای حکمتها و آثار فراوانی است. در سخنان اهلبیت(علیهمالسلام) نیز به فلسفه و آثار عبادتها اشاره شده است. اما انسان نباید تصور کند تا زمانی که همه حکمتها را نفهمیده، نباید عمل کند.
نماز فرصتی است برای اینکه انسان به خدا بگوید: «خدایا تو را دوست دارم، به تو اعتماد دارم و فرمان تو را میپذیرم.» تشکر از خدا یکی از زیباییهای نماز است، اما حقیقت نماز فراتر از تشکر است؛ نماز تمرین بندگی، یاد خدا و ارتباط عاشقانه با پروردگار است.
کسی که نماز میخواند، فقط چند حرکت انجام نمیدهد؛ او در برابر بزرگترین حقیقت هستی میایستد و با زبان و عمل اعلام میکند که خداوند را محور زندگی خود میداند.