
نماز اول وقتش را ترک نکرد؛ خدا هم هوایش را داشت...
شهید احمدعلی نیّری بهشدت مراقب نماز اول وقتش بود و تا اذان میشد، همه کارهایش را تعطیل میکرد و به سمت نماز میرفت؛ آن هم چه نمازی! مثل ما نبود که برای رفع تکلیف نماز بخواند؛ طوری نماز میخواند که انگار اصلاً در این دنیا نیست...
«یک روز قرار بود معلم از ما امتحان بگیرد. چند دقیقه مانده به امتحان، صدای اذان از مسجد محل بلند شد. احمدعلی آرام حرکت کرد و به سمت نمازخانه رفت. به او گفتم: این معلم خیلی حساس است؛ اگر دیر بیایی، راهت نمیدهد و از تو امتحان نمیگیرد... میخواستم منصرفش کنم، اما گوش احمدعلی بدهکار نبود. رفت نمازخانه و من هم رفتم سر جلسه امتحان...
بیست دقیقه گذشت؛ اما نه از آقای معلم خبری بود و نه از احمدعلی... ناظم هم مدام دانشآموزان را به سکوت دعوت میکرد تا معلم برگههای سؤال را بیاورد. من هم مدام از داخل کلاس سرک میکشیدم و منتظر بودم احمدعلی برسد.
تا اینکه بالاخره معلم، برگه بهدست، وارد شد و با عصبانیت گفت: از دست این دستگاه تکثیر! کلی وقت ما را تلف کرد تا برگهها آماده شود... بعد برگهها را داد به یکی از بچهها تا پخش کند که ناگهان دیدم احمدعلی به چارچوب درِ کلاس رسید...
با اینکه معلم عادت داشت بعد از ورود خودش هیچکس را راه ندهد، اما گفت: نیّری، برو بنشین سر جایت...
انگار خدا بهخاطر اهتمام احمدعلی به نماز اول وقت، امور دنیا را با او هماهنگ کرده بود...»
منبع: کتاب «عارفانه»، صفحه ۲۴